معجونی تلخ اما مفيد

بحثی در نياز هنر تصويرگری ايران به نقد تحليلی
علی هاشمی شهرکی ـ منتشر شده درشماره ۱۱6 دوهفته نامه هنرهای تجسمی تندیس، 25 دی ۱۳۸۶
حالا ديگر به يقين ميتوان گفت هنر تصويرگري ايران در ميان هنرهاي ديگر براي خود جايي باز كرده و تأثيرگذار شده است. چند سالي است در دنيا تصويرگران ايراني را ميشناسند و براي آنها احترامي خاص قائلند. به گفته مسئولان و دستاندركاران اين رشته، مراكز فرهنگي و جشنوارههاي تصويرگريِ آنطرفِ آب بدون شركت كنندههاي ايراني احساس ميكنند چيزي كم است. چند سالي است تصويرگرهاي جوانتر رشتة كار را در دست گرفتهاند و بيشتر جايزههاي داخلي و خارجي را درو ميكنند و ناشران هم در صف سفارش دادن به برخي از اين جوانان زنبيل ميگذارند و سعي ميكنند از هم سبقت بگيرند. در اين حال و اوضاع، تصويرگرانِ ميانسال، پيشكسوت به حساب ميآيند و تنها به وقت لزوم بهكار گرفته ميشوند اما بيشتر اوقات مثل كتاب كهنه بر سر طاقچه ميمانند و نظراتشان جدي گرفته نميشود؛ دنياي هنر تصويرگري دنياي جوانان موفق شده و انگار در يكي از هنرهاي تجسمي كشور جوانگرايي به شكل واقعي جريان دارد. بله، هنر تصويرگري كشور ما هنري جوان است و به لطف مصور ازلي با سرعتي چشمگير به پيش ميتازد. اين دستآوردهاي تاريخي و ميمون بيتعارف جاي شكر دارد و نبايد كفران نعمت كرد. من هم به هيچ عنوان قصد ناشكري ندارم؛ كه خود بر اين خوان گسترده نشسته و از مواهب آن بهرهمندم. اينجا هدف انتقاد از اتفاقات و رويدادهاي نوين در هنر تصويرگري ايران نيست؛ قصدم صرفاً طرح چند سؤال و اشاره به نكاتي است كه بهنظر ميرسد توجه به آنها بر رونق اين هنر كاربردي خواهد افزود.
چرا در حاليكه حدود يك دهه از تحولات داخليِ هنر تصويرگري كشور ميگذرد هنوز اتفاق خاصي براي صنعت نشر كتب كودك نيفتاده؟ چرا هنوز كودكان كشور ما ترجيح ميدهند تا در خلوت خود از همان كتابهاي به اصطلاح بازاري و كارتوني لذت ببرند و هيچ ارتباطي با كتب فاخر تصويرگران موفق و جايزهبگير برقرار نميكنند؟ چرا ناشراني كه از نمدِ حمايتهاي دولتي كلاهي به آنها نميرسد، انتشار كتابهاي موافق طبع بازار را به چاپ كتابهايي كه دنياي هنر را زير و رو ميكند اما در بازار فروش هيچ درخششي ندارد ترجيح ميدهند؟ چرا تصويرگران ما قلم خود را به ساز كودكان كشور خودمان نميرقصانند و مدام رِِنگ فرنگي ميگيرند؟ چرا تصويرگران عزيز ما بيشتر از آنكه مخاطب اصلي خود(يعني همان كودك) را مد نظر قرار دهند ترجيح ميدهند براي سبقت گرفتن از يكديگر كار كنند و در پي آنند تا ثابت كنند كه خلاقتر از ديگران هستند؟ چرا معيار ارزشگذاري تصويرگران ما تعداد واگنهاي قطار جوايزشان شده است و نه خود كارهايشان؟
دهها چراي ديگر ميتوان پرسيد كه براي پاسخ دادن به آنها تا به حال خيليها دور هم نشستهاند و هر كس نسخهاي پيچيده كه يكي را بايد در دواخانة روانشناسان كودك جستجو كرد و ديگري را در عطاريِ دانشگاههاي هنري و برخي را در خيابان ناصرخسروِ مديران فرهنگي و ناشران كتاب كودك؛ و با اينهمه، آش همان است و كاسه همان. در اين چند ساله شايد يكي از نكاتي كه كمتر به آن توجه شده مسأله بررسي آثار خلق شدۀ تصويرگري است؛ كه آثار تصويرگران وسط گذاشته شود، تجزيه و تحليل شود، تبارشناسي شود و جزء به جزء مورد بحث و بررسي قرار بگيرد تا شايد نوعي از نقد تحليلي بتواند دردي دوا كند و به اين هنر كمكي برساند.
در عرصه هنر تصويرگري هر زمان كه بحث به «نقد» كشيده ميشود، تصويرگراني هستند كه سريعاً جبهه ميگيرند كه «اي داد! اي هوار! چرا بايد كسي بيايد و كارهاي من را نقد كند؟ كسي كه از دنياي تصويري من خبر ندارد؛ كسي كه نميداند چرا و چگونه من اين طور نقاشي ميكنم. اصلا ً من دوست دارم اين طور كار كنم. اين رنگها و اين نقشها را دوست دارم. به كسي چه!». اما مسأله اينجاست كه بهخاطر عدم وجود نقد تحليلي در عرصه هنر تصويرگري، هيچ وقت سره از ناسره شناخته نشده و ارزش كار هيچ تصويرگري به درستي مشخص نشده است. در اين سالها هم بيشتر كساني كه سعي داشتهاند آثار تصويرگران را نقد كنند صرفاً به تعريف و توصيف كارها پرداختهاند تا به توضيح و تحليل. تحليل درست و بيقصد و غرض آثار تصويرگران اين امكان را ايجاد ميكند تا ارزشگذاري بر آثار به درستي و بر مبناي اصول بصري، هماهنگي با نوع و دليل مصرف وَ همراستا با نياز مصرفكننده صورت گيرد، نه بر اساس جوايز دريافت شده يا توجه ديگراني در آنطرف آبها؛ كه نگاه و سليقة هنرمندان خارجي هماهنگ با بازار كارِ در كشورهاي خودشان تنظيم شده است. آنها مناسب با فهم و درك تصويري كودكان كشور خود تصويرسازي ميكنند. كودك دنياي غرب از نظر زيست- بومي و شيوههاي آموزش با كودك شرقي متفاوت است. تصويرگر غربي نيز براي آن كودك و هماهنگ با سليقه او كار ميكند. پس محوريت دادن به سليقة هنرمندان غربي كه عموماً داوران جشنوارههاي خارجي هستند يكي از دلايل عدم ارتباط كودكان ما با مخلوقات تصويرگران كشور خودمان است. چون قبل از هر چيز بايد در خاطر داشته باشيم كه هنر تصويرگري يكي از حلقههاي زنجير صنعت نشر كتاب كودك است، در چرخه اين صنعت هم نميتوان از درخواست مخاطب يا مصرفكنندة محصول اين صنعت غافل ماند اما همانطور كه ذكر شد محور قرار دادنِ سليقة جشنوارههاي خارجي منجر ميشود به اينكه ما از نيازهاي مصرفكننده داخلي غافل شويم و چرخه صنعت نشرمان با مشكل روبهرو شود.
يكي ديگر از فوايد نقد تحليلي، معرفي كنكاشها و جستجوهاي بصري هنرمند تصويرگر در روش طراحي، استفاده از نقوش، رنگ و عوامل بصري است. با شناختن، تحليل و معرفي تلاشهاي بصري يك هنرمند ميتوان به روند تحول و سير كاري او پي برد، به تبار شناسي نقوش و روشمندي استفاده او از طراحي و رنگ پرداخت و با اين كار كمك كرد تا هنرمنداني كه كنكاش ميكنند و رو به جلو ميروند - گرچه هنوز به نتيجه هم نرسيده باشند- و از خلاقيتهاي بصري در كارهاي خود بهره ميبرند تا به بدعتهاي مفيد تصويري دست يابند، مشخص شوند؛ در اين ميانه آنهايي هم كه به گرتهبرداري، تكرار و كپيكردن از ديگر هنرمندان داخلي و خارجي رويآوردهاند شناخته خواهند شد. در نتيجه با ارزش دادن به فعاليتهاي بصري شخصي و خودجوشِ تصويرگراني كه روشي كاربردي براي خلاقيتهاي خود يافتهاند وَ نهي تكرار و كپيكاري، ميتوان به پيشرفت اين هنر ياري رساند.
در كنار تحليل روش طراحي، استفاده از نقوش، رنگ و عوامل بصري يكي ديگر از لازمههاي پيشبرد هنر تصويرگري شناخت بدعتهاي مفيد تكنيكي است. هنر تصويرگري به دليل روايتگر بودن همواره وابسته به تكنيكهاي بصري و تصويري بوده تا با روشهاي متفاوت و بهينه به روايت داستان مورد نظر خود بپردازد اما گاهي اوقات تكنيكهايي كه مصوران براي خلق اثر خود انتخاب ميكنند با داستان و روايت مورد نظر هماهنگي ندارد؛ بهجاي ايجاد سهولت در سير قصه، باري سنگينتر به آن اضافه ميكند و درك تصاوير را براي مخاطب دشوار ميسازد. حال آنكه با بررسي اين تكنيكهاي تصويري و روند حركتي روايت در تصاوير خلق شده ميتوان تكنيكهاي مؤثرتر، گوياتر و بديعتر را معرفي و تكنيكهاي پرتكلف و ناهماهنگ با روايتها را مشخص كرد.
در هر صورت هنر تصويرگري مقولهاي است كه هم با چرخه عرضه و تقاضاي بازار نشر سروكار دارد، هم به طور مستقيم با مخاطبان خود درگير است و چون يكي از رشتههاي هنري به حساب ميآيد نياز به ايجاد تحولات و خلاقيتهاي هنري در بستر خود دارد. ايجاد هماهنگي بين اين جنبههاي مختلف هنر تصويرگري است كه آن را در زمره هنرهاي كاربردي قرار ميدهد. نقد و بررسي تحليلي مثل معجوني تلخ اما مفيد براي سلامتي، با به چالش كشيدن تمامي جنبههاي اين هنر، با شفافتر ساختن فعاليتهايي هنري هنرمندان آن و معرفي نمونههاي درست و با ارزش -براساس اصول بصري، مقدار فعاليتهاي شخصي و هماهنگي با مضمون- ميتواند موجب پيشرفت و اعتلاي اين هنرِ كاربردي شود.
چرا در حاليكه حدود يك دهه از تحولات داخليِ هنر تصويرگري كشور ميگذرد هنوز اتفاق خاصي براي صنعت نشر كتب كودك نيفتاده؟ چرا هنوز كودكان كشور ما ترجيح ميدهند تا در خلوت خود از همان كتابهاي به اصطلاح بازاري و كارتوني لذت ببرند و هيچ ارتباطي با كتب فاخر تصويرگران موفق و جايزهبگير برقرار نميكنند؟ چرا ناشراني كه از نمدِ حمايتهاي دولتي كلاهي به آنها نميرسد، انتشار كتابهاي موافق طبع بازار را به چاپ كتابهايي كه دنياي هنر را زير و رو ميكند اما در بازار فروش هيچ درخششي ندارد ترجيح ميدهند؟ چرا تصويرگران ما قلم خود را به ساز كودكان كشور خودمان نميرقصانند و مدام رِِنگ فرنگي ميگيرند؟ چرا تصويرگران عزيز ما بيشتر از آنكه مخاطب اصلي خود(يعني همان كودك) را مد نظر قرار دهند ترجيح ميدهند براي سبقت گرفتن از يكديگر كار كنند و در پي آنند تا ثابت كنند كه خلاقتر از ديگران هستند؟ چرا معيار ارزشگذاري تصويرگران ما تعداد واگنهاي قطار جوايزشان شده است و نه خود كارهايشان؟
دهها چراي ديگر ميتوان پرسيد كه براي پاسخ دادن به آنها تا به حال خيليها دور هم نشستهاند و هر كس نسخهاي پيچيده كه يكي را بايد در دواخانة روانشناسان كودك جستجو كرد و ديگري را در عطاريِ دانشگاههاي هنري و برخي را در خيابان ناصرخسروِ مديران فرهنگي و ناشران كتاب كودك؛ و با اينهمه، آش همان است و كاسه همان. در اين چند ساله شايد يكي از نكاتي كه كمتر به آن توجه شده مسأله بررسي آثار خلق شدۀ تصويرگري است؛ كه آثار تصويرگران وسط گذاشته شود، تجزيه و تحليل شود، تبارشناسي شود و جزء به جزء مورد بحث و بررسي قرار بگيرد تا شايد نوعي از نقد تحليلي بتواند دردي دوا كند و به اين هنر كمكي برساند.
در عرصه هنر تصويرگري هر زمان كه بحث به «نقد» كشيده ميشود، تصويرگراني هستند كه سريعاً جبهه ميگيرند كه «اي داد! اي هوار! چرا بايد كسي بيايد و كارهاي من را نقد كند؟ كسي كه از دنياي تصويري من خبر ندارد؛ كسي كه نميداند چرا و چگونه من اين طور نقاشي ميكنم. اصلا ً من دوست دارم اين طور كار كنم. اين رنگها و اين نقشها را دوست دارم. به كسي چه!». اما مسأله اينجاست كه بهخاطر عدم وجود نقد تحليلي در عرصه هنر تصويرگري، هيچ وقت سره از ناسره شناخته نشده و ارزش كار هيچ تصويرگري به درستي مشخص نشده است. در اين سالها هم بيشتر كساني كه سعي داشتهاند آثار تصويرگران را نقد كنند صرفاً به تعريف و توصيف كارها پرداختهاند تا به توضيح و تحليل. تحليل درست و بيقصد و غرض آثار تصويرگران اين امكان را ايجاد ميكند تا ارزشگذاري بر آثار به درستي و بر مبناي اصول بصري، هماهنگي با نوع و دليل مصرف وَ همراستا با نياز مصرفكننده صورت گيرد، نه بر اساس جوايز دريافت شده يا توجه ديگراني در آنطرف آبها؛ كه نگاه و سليقة هنرمندان خارجي هماهنگ با بازار كارِ در كشورهاي خودشان تنظيم شده است. آنها مناسب با فهم و درك تصويري كودكان كشور خود تصويرسازي ميكنند. كودك دنياي غرب از نظر زيست- بومي و شيوههاي آموزش با كودك شرقي متفاوت است. تصويرگر غربي نيز براي آن كودك و هماهنگ با سليقه او كار ميكند. پس محوريت دادن به سليقة هنرمندان غربي كه عموماً داوران جشنوارههاي خارجي هستند يكي از دلايل عدم ارتباط كودكان ما با مخلوقات تصويرگران كشور خودمان است. چون قبل از هر چيز بايد در خاطر داشته باشيم كه هنر تصويرگري يكي از حلقههاي زنجير صنعت نشر كتاب كودك است، در چرخه اين صنعت هم نميتوان از درخواست مخاطب يا مصرفكنندة محصول اين صنعت غافل ماند اما همانطور كه ذكر شد محور قرار دادنِ سليقة جشنوارههاي خارجي منجر ميشود به اينكه ما از نيازهاي مصرفكننده داخلي غافل شويم و چرخه صنعت نشرمان با مشكل روبهرو شود.
يكي ديگر از فوايد نقد تحليلي، معرفي كنكاشها و جستجوهاي بصري هنرمند تصويرگر در روش طراحي، استفاده از نقوش، رنگ و عوامل بصري است. با شناختن، تحليل و معرفي تلاشهاي بصري يك هنرمند ميتوان به روند تحول و سير كاري او پي برد، به تبار شناسي نقوش و روشمندي استفاده او از طراحي و رنگ پرداخت و با اين كار كمك كرد تا هنرمنداني كه كنكاش ميكنند و رو به جلو ميروند - گرچه هنوز به نتيجه هم نرسيده باشند- و از خلاقيتهاي بصري در كارهاي خود بهره ميبرند تا به بدعتهاي مفيد تصويري دست يابند، مشخص شوند؛ در اين ميانه آنهايي هم كه به گرتهبرداري، تكرار و كپيكردن از ديگر هنرمندان داخلي و خارجي رويآوردهاند شناخته خواهند شد. در نتيجه با ارزش دادن به فعاليتهاي بصري شخصي و خودجوشِ تصويرگراني كه روشي كاربردي براي خلاقيتهاي خود يافتهاند وَ نهي تكرار و كپيكاري، ميتوان به پيشرفت اين هنر ياري رساند.
در كنار تحليل روش طراحي، استفاده از نقوش، رنگ و عوامل بصري يكي ديگر از لازمههاي پيشبرد هنر تصويرگري شناخت بدعتهاي مفيد تكنيكي است. هنر تصويرگري به دليل روايتگر بودن همواره وابسته به تكنيكهاي بصري و تصويري بوده تا با روشهاي متفاوت و بهينه به روايت داستان مورد نظر خود بپردازد اما گاهي اوقات تكنيكهايي كه مصوران براي خلق اثر خود انتخاب ميكنند با داستان و روايت مورد نظر هماهنگي ندارد؛ بهجاي ايجاد سهولت در سير قصه، باري سنگينتر به آن اضافه ميكند و درك تصاوير را براي مخاطب دشوار ميسازد. حال آنكه با بررسي اين تكنيكهاي تصويري و روند حركتي روايت در تصاوير خلق شده ميتوان تكنيكهاي مؤثرتر، گوياتر و بديعتر را معرفي و تكنيكهاي پرتكلف و ناهماهنگ با روايتها را مشخص كرد.
در هر صورت هنر تصويرگري مقولهاي است كه هم با چرخه عرضه و تقاضاي بازار نشر سروكار دارد، هم به طور مستقيم با مخاطبان خود درگير است و چون يكي از رشتههاي هنري به حساب ميآيد نياز به ايجاد تحولات و خلاقيتهاي هنري در بستر خود دارد. ايجاد هماهنگي بين اين جنبههاي مختلف هنر تصويرگري است كه آن را در زمره هنرهاي كاربردي قرار ميدهد. نقد و بررسي تحليلي مثل معجوني تلخ اما مفيد براي سلامتي، با به چالش كشيدن تمامي جنبههاي اين هنر، با شفافتر ساختن فعاليتهايي هنري هنرمندان آن و معرفي نمونههاي درست و با ارزش -براساس اصول بصري، مقدار فعاليتهاي شخصي و هماهنگي با مضمون- ميتواند موجب پيشرفت و اعتلاي اين هنرِ كاربردي شود.
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 2 توسط عباس ریاضی (مدیر وبلاگ)
|
اولین پایگاه تخصصی خبررسانی