تصویرگری مطبوعاتی
به گزارش سایت خبری رسم ، گفتگوی آرش تنهایی با هادی فراهانی در روزنامه کارگزاران منتشر شد. این گفتگو به مناسبت برپایی نمایشگاه تصویرسازیهای مطبوعاتی فراهانی در خانه هنرمندان انجام شده که متن کامل آن پیش روی شماست:
آرش تنهایی: یاد حرف مرتضی ممیز میافتم كه گفته بود ''ما ایرانیها زیركی را دوست داریم، زبلی و دغلی چیز دیگری است، ما تیزهوشی و تیزبینی توام با پاكدلی را زیركی میگوییم.'' هرچه كه به تصویرسازیهادی فراهانی نگاه میكنم بیشتر متوجه زیركی او میشوم كه چطور توانسته در ینگه دنیا كه پر است از تصویرسازهای جور وا جور و طراحان شش دانگ در نشریههایی، مثل وال استریت ژورنال، نیویورک تایمز و ... طرح بزند، و حال كه در این سر دنیا نمایشگاه گذاشته آثارش آنقدر به مذاق هموطنان نكته سنجش خوش بیاید. همه اینها باعث میشود خیل انبوهی بدون اینكه او را بشناسند به نمایشگاه او در خانه هنرمندان بیایند و ببینند این طراح برای تصویرسازی معتبرترین نشریات دنیا چه كرده است. نمایشگاه او 10 روز دیگر تمدید میشود ولی همچنان مخاطبان كم كه نه بلكه بیشتر هم شدهاند. تماشاگر كارهای او اعم از پیر و جوان هنرمند و غیر هنرمند محو زیركی او میشوند كه چطور هیچ كدام از تیرهای سرباز آمریكایی به هدف نخورده است و فقط زخمی است بر تن نخلهای خاموش عراق، او زبان استعاره را به خوبی میشناسد. طنزش گرچه خیلی گزنده نیست اما مخاطب را به فكر وا میدارد، علاوه بر قدرت و تكنیک بالایش در تصویرسازی كه گهگدار در میان تصویرگران وطنی نیز با آن روبرو هستیم تکتک آثارش ایدههایی جذاب دارند. هادی فراهانی فارغالتحصیل هنرستان تجسمی پسران و دانشكده هنرهای زیبا بوده است و در سالهای دور با نشریانی همچون سروش و صنعت حمل و نقل همكاری داشته است. 13 سال است كه در كانادا زندگی میكند و برای نشریات ینگه دنیا تصویرسازی میكند. این گفتگو را به سبب حضور این هنرمند در وطن و نمایشگاهش در نگارخانه استاد ممیز خانه هنرمندان با او ترتیب دادهایم، با فروتنی گفتگو با ما را میپذیرد و از گرافیک مطبوعاتی و تصویرسازی برای مطبوعات میگوید.
تنهایی : با این سوال شروع كنیم كه چه عاملی باعث شد كه بعد از ۱۳ سال مهاجرت و تصویرسازی در نشریات مهم جهانی دوباره به ایران برگشتید؟
فراهانی : من هر سال برای دیدن خانواده به ایران رفت و آمد داشتم، اما این اولینبار بود كه من باانگیزه حضور حرفهای به ایران آمدم. احساس میكردم وقت آن رسیده كه نشان بدهم در این سالها مشغول چه كاری بودهام. دیدن خانه هنرمندان و فضای هنری خوشایند به وجود آمده در آن خود باعث شد به برگزاری چنین نمایشگاهی علاقهمند شوم.
این اتفاق چه زمانی افتاد؟
حدود دو سال پیش بود كه من برای اولینبار وارد خانه هنرمندان شدم و تصور كردم دوست دارم در این فضا آثارم را به نمایش بگذارم.
نمایشگاه از نظر بازدیدكنندگان و حضور و واكنش هنرمندان انتظارتان را برآورده كرد؟
بازدید و واكنش مردم اصلا برای من قابل باور نبود! تعداد بازدیدكنندگان، از پیر و جوان و استقبالشان به حدی بود كه من تصورش را هم نمیكردم. این احساس كه دلم میخواست آثارم را برای هموطنانم به نمایش بگذارم كمی شعاری و كلیشهای به نظر میآید اما این مسئله حقیقتا برای من لذتبخش بود مخصوصا اینكه پاسخ مردم فراتر از انتظار من بود.
احتمالا میدانید چنین نوعی از تصویرسازی برای مطبوعات تا این حد پركار و حرفهای در ایران وجود ندارد. بازخورد مردم با این مسئله چطور بود؟ این حد توجه به تصویرسازی برای مردم عجیب نبود؟ اینكه تصویرسازیهای یك ایرانی را در معروفترین نشریات دنیا میدیدند چه احساسی داشتند؟
من فكر میكنم همه اینها كه گفتید به هیجان این نمایشگاه كمک زیادی كرده بود. كیفیت موضوعی آثار و تعداد آنها به خودی خود به چشم مردم آمده بود و توجه آنها را جلب كرده بود، اما وقتی میفهمیدند طراح این تصاویر اهل این شهر و این مملكت است و اینكه این آثار در چه نشریاتی چاپ شده بودند همه باعث نشاط بیشتر و گرمتر شدن فضای این نمایشگاه شده و باعث شدند زمان نمایشگاه كه قرار بود شش روز باشد 10 روز دیگر هم تمدید شود. متاسفانه هنوز در ایران بهترین شیوه تبلیغ، تبلیغ دهان به دهان است.
فكر میكنید چرا رسانههای دیگر به اتفاقی همچون برگزاری نمایشگاه شما كمتوجهی كردند؟
اولا اطلاعرسانی دهان به دهان را اصلا نباید دستكم گرفت. یكی از خالصترین شیوههای خبررسانی همین است كه افراد به دوستان و كسانی كه اعتماد دارند دیدن و توجه به موضوعی را توصیه میكنند. از این گذشته، از آنجا كه من سالها غیبت طولانی در ایران داشتم و مطبوعات نیز بر اساس دانستههای خودشان عمل میكنند، بدیهی است وقتی از من شناختی ندارند كارهایم را پیگیری نمیكنند. ضمن اینكه خودم هم به خاطر زمان كم، فرصتی برای اطلاعرسانی بیشتر پیدا نكردم.
از سالهای دور، دورانی كه در مجلاتی مثل سروش، صنعت حمل و نقل و ... تصویرسازی میكردید كسانی بودند كه شما و كارهایتان را به خاطر داشته باشد؟
بله، خیلی از همكارها و تصویرگران قدیمی بودند كه كارهای من را به خاطر داشتند و به نمایشگاه آمدند.
برگردیم به دوران تحصیل. چه سالی بود كه وارد هنرستان تجسمی شدید؟
از خوششانسی من بود كه بعد از انقلاب فرهنگی و در سال ۱۳۶۱ ما اولین گروهی بودیم كه وارد هنرستان شدیم. دوستانی بودند كه از شدت علاقه چند سال تحصیل در دبیرستان را رها كردند و دوباره به هنرستان آمدند.
چه كسانی در هنرستان تجسمی از استادهای شما بودند و هنرستان چه تاثیری بر روند كار شما گذاشت؟
زندهیادان اصغر محمدی و داریوش شریفآبادی و استاد غلامحسین نامی از اساتید من بودند، اما كسی كه نقش بسیار زیادی در شكوفایی استعداد من در زمینه تصویرگری داشت آقای احمد امین نظر بود. من بعد از دیدن كتاب بدون شرح آقای كامبیز درمبخش به شدت به كارتون علاقهمند شده بودم و دو سه سالی بود كه بهطور تفننی كارتون كار میكردم، ولی به تشویق آقای امین نظر همان كارتونها را بهعنوان موضوع پروژه دیپلمم انتخاب كردم. به جرات میتوانم بگویم استادی ایشان تعیینكننده مسیر ۲۵ سال آینده زندگی حرفهای و هنری من شد.
چه زمانی بود كه وارد كار حرفهای تصویرگری شدید؟
خوشبختانه همزمان با پروژه دیپلمم كسی كارتونهای من را دید و مرا به مجله سروش معرفی كرد و مجله سروش هم به محض دیدن كارها استقبال كرد و من همزمان با پایان دوره هنرستان وارد بازار حرفهای شدم.
بعد از تحصیل چه مسیری را طی كردید كه امروز به تصویرگری در معتبرترین نشریات روز دنیا منجر شد؟
یک مسیر بسیار آهسته ولی پیوسته، شامل اشتباه كردن، تجربه كردن، آموختن از اشتباهات و تلاش برای تكرار نكردن آنها. فكر میكنم یک مسیر رشد سالم را طی كردم. ضمن اینكه مهاجرت به عنوان یک حركت درونی و اجتماعی به من كمک كرد اولویتها و مسیر اصلی كارم را بیشتر بشناسم، البته این چیزی نیست كه در مورد همه به یک شكل جواب دهد و ممكن است بعضی بیشتر و بعضی كمتر از آن سود ببرند.
چه نیازی باعث شد به این سفر طولانی بروید؟
فكر میكنم نیاز به شناخت بهتر از خودم و جایگاه حرفهایم در جهان مطبوعات. بهرغم شهرت نسبی كه در مطبوعات ایران داشتم این سوال همیشه برایم وجود داشت.
پس مشهور بودید كه ایران را ترک كردید؟
بله، وقتی از ایران رفتم به نسبت سابقه حرفهای و سنم شناخته شده بودم.
اساسیترین تفاوت تصویرسازی مطبوعاتی در ایران در مقایسه با آمریكا و كانادا در چیست؟
من سالهاست در ایران نبودهام و لاجرم دانستههایم بخشی به آنچه قبل از رفتنم از ایران مشاهده كرده بودم و بخشی به نگاههای جسته گریختهای كه در این سالها به مطبوعات ایران داشتم محدود میشود، ولی بهنظرم جایگاه تصویرسازی مطبوعاتی در ایران شناخته شده نیست، بلكه تلفیقی است از چند حرفه دیگر مثل كارتون و طراحی گرافیكی كه در كنار هم استفاده میشود. برخلاف تصویرسازی برای كودكان، كه تا جایی كه من اطلاع دارم به طور كامل در ایران جا افتاده و دارای وجهه بینالمللی است، تصویرسازی مطبوعاتی بهصورت حركتی نیمه تمام و بلوغ نیافته رشد كرده است.
علت این عدمرشد را در چه میبینید؟
من هیچ تحقیق منسجمی روی این مساله در ایران انجام ندادهام و اگر چیزی بگویم روی حدس و گمان خواهد بود.
پس این طور بپرسم كه علت موفقیت و پیشرفت تصویرسازی مطبوعاتی در غرب را چه میدانید؟
حضور و گذشته بسیار طولانی مطبوعات در غرب و موانستی كه مردم آنجا با رسانههای تصویری دارند. البته این دیدگاه شخصی من است.
حرفهای به نام تصویرگری مطبوعاتی در غرب چه جایگاهی دارد؟
جایگاهی بسیار مشخص و پذیرفته شده دارد.
میتوان با تصویرگری مطبوعاتی در غرب امرار معاش كرد؟
امرار معاش بحث پیچیدهای است كه به نظر من در هر حرفه خلاقه از هنرمند تا هنرمند از طراح تا طراح فرق زیادی دارد.
آیا باید اینطور برداشت كرد كه در غرب هم تامین شغلی برای تصویرگر مطبوعاتی و كودک مثل ایران بیثبات است؟
من كاملا با چنین فرضی موافقم چون میدانم كسانی هستند كه فقط به دلخوشی اینكه طرحهایشان در مطبوعات چاپ شود مجانی كار میكنند و پولی از این بابت نمیگیرند. هیچ تضمینی برای اینكه كسانی كه این حرفه را انتخاب كردهاند در رفاه باشند وجود ندارد. هرچند شأن و منزلت این حرفه در غرب شناخته شده است اما امرار معاش از این طریق به اقبال، خلاقیت و مهارت هر فرد بستگی دارد.
هربار كه با یک مقاله روبرو میشوید برای تصویر كردن آنچه مسیری را طی میكنید؟
هربار كه یک مقاله به دستم میرسد اولین واكنشم ترس از این است كه با این مقاله چطور روبرو شوم. نگرانی از اینكه مبادا این بار از پس تصویرسازی بر نیایم همیشه همراه من است. به واسطه سابقه كار طولانی و تجربه برایم مسلم شده كه به نتیجه خواهم رسید، اما برخورد اولم با هر مقاله اینطور است كه انگار اولینبار است كه یک مقاله را تصویر میكنم. قبل از اجرای طرح اصلی هم تعاملی بین من، سردبیر و مدیر هنری هست و در صورتی كه همگی با طرح اولیه موافق باشیم من به سراغ اجرای نهایی آن میروم.
اشاره كردید به مدیر هنری، این شغل بعد از گذشت سالها هنوز جایگاه واقعی خودش را در ایران پیدا نكرده و بیشتر در حد یك اسم باقی مانده. جایگاه مدیر هنری در رسانههای غربی چیست و چه كمكی به یك طراح و تصویرگر میكند؟ ترجیح نمیدهید مستقیما با نویسنده در تماس باشید تا با مدیر هنری؟
تجربه به من ثابت كرده مدیر هنری یكی از نیروهای مهم مطبوعات و رسانههاست كه نقش اتصال ذهنیت نویسنده، سیاست فكری تحریریه و خلاقیت بصری تصویرگر را دارد. من شخصا احساس بسیار خوبی از همكاری و ارتباط با مدیر هنری دارم و همیشه ترجیح میدهم با یک مدیر هنری روبرو شوم تا یک نویسنده. بین تصویرگر و مدیر هنری زبان مشتركی وجود دارد كه با زبان مشترک بین مدیر هنری و نویسنده تفاوت دارد. مدیر هنری به نوعی مترجم این دو زبان است.
اعتقادی به زبانی شرقی در آثارتان دارید یا به واسطه حضور و كار در مطبوعات غرب با لحن و زبانی غربی تصویرگری میكنید؟
از نظر شیوه بیان من در وهله اول آنچه كه خودم هستم را تصویر میكنم، اما در طول این سالها با توجه به محلی كه در آن زندگی میكنم، مخاطب و بستر كارم خواه ناخواه باید عواملی را تقویت كنم كه به برقراری ارتباط با مخاطبم كمک میكند و من در نحوه كار و نگاه فنی و خلاقانه، خودم را در تضاد با مخاطب و بسترم نمیبینم.
در ایران معمولا هنرمندان علاقهای به شنیدن حرفهای مدیر هنری سردبیر یا به طور كلی سفارشدهنده ندارند، تعامل شما با این عوامل به چه صورت است؟
انتقادپذیر بودن در محیط حرفهای همیشه باعث رشد است. من اعتقاد دارم با تمام دانش و تجربیات هنری كه دارم، عمق نگاهم به تجارب شخصی خودم منتهی میشود. وجود یک نگاه دیگر مسلما به رشد دید من كمک میكند. البته شیوه اعمال نظر و نوع بیان افراد مختلف ممكن است موجب واكنش متفاوت من شود، مثلا اگر نظر سفارشدهنده به طور واضح باعث نزول كیفیت كار من شود مسلما با آن مخالفت خواهم كرد ولی در یک محیط حرفهای این مساله به ندرت پیش میآید زیرا در آنجا كسی در پی اعمال نظر شخصی خود نیست و تلاش گروه برای انتقال بهتر پیام به خواننده و مخاطب است.
در تصویرگریهایتان بهرغم انتقادهای تند، لحن خشن و برخورد توهینآمیزی دیده نمیشود. این خطمشی رسانههایی است كه با آن كار میكنید یا نگاه شخصی شماست؟ آیا شما میتوانید آزادانه كار كنید؟
این كاملا نگاه و شیوه شخصی من است. من با مطبوعاتی كار كردهام كه در آن یک طراح در كنار من به شیوه بسیار آزاد و گستاخانه انتقاد خودش را بیان میكند. من احساس میكنم وظیفهام به عنوان طراح حرفهای و در هنگام تصویر كردن یک مطلب منتقدانه برقراری یک مكالمه میان دو نقطه نظر متفاوت است. من در طرحهای انتقادیام سعی میكنم به بر طرف شدن مشكل كمک كنم نه اینكه موجب بروز واكنشهای منفی شوم. این عقیده شخصی من است و قصد تجویز آن را برای دیگران ندارم.
تا به حال مدیر هنری و سردبیر، قلم تیز شما را كندتر كردهاند؟
در خاطر ندارم. با نگاه به اكثریت آثارم میتوانم بگویم چنین چیزی در كار من اتفاق نیفتاده است.
در طول فعالیت هنریتان با نشریات مختلفی همكاری كردهاید. برای مثال خوانندگان والاستریت ژورنال یا نیویورک تایمز با خوانندگان یک مجله محلی برای شما تفاوتی دارند؟
من مخاطب فرضی كارهایم را فردی با شعور و درک بالا تصور میكنم و هیچوقت فكر نكردهام سطح فكری خوانندگان فلان روزنامه یا مجله پایینتر یا بالاتر است.
در ایران بحثی هست میان طراحان جوان یا بعضا جا افتاده مبنی بر اینكه مخاطب كار ما را نمیفهمد یا اینكه مخاطب كار ما عام نیست، شما با توجه به سالها حضور حرفهای و كار تصویری فكر میكنید این نگاه درست است كه مخاطب را تفكیک كنیم و كاری كه توسط مردم فهمیده و درک میشود را كار سطح پایینی بدانیم؟
من فكر میكنم طراح این شانس را دارد كه به رشد فكری مخاطب خود كمک كند. من اگر به مخاطب خود اجازه فكر كردن بدهم این فكر كردن خود یک تمرین ذهنی برای بالا بردن نگاه او خواهد بود. به نظر من كسانی كه با مخاطب عام كار نمیكنند شانس بزرگی را از خودشان سلب میكنند. مگر روزنامهها و آثار تصویری فقط برای استادهای دانشگاه خلق میشود؟
بعد از برگزاری این نمایشگاه چه برنامههایی برای انتقال تجربههایتان به نسل جوان تصویرگر و طراح داری و دوست دارید در ایران چه كارهایی انجام دهید؟
با توجه با استقبال غیر منتظره بازدیدكنندگان و تقاضاها و پیشنهادهای مكرر آنان در زمینه تدریس، به فكر شروع تدریس تصویرگری مطبوعاتی در مدت اقامتم در ایران افتادم.
فكر میكنید چه چیزی را به طراحان جوان در ایران بیاموزید؟
شناخت. شناخت تواناییهای خلاقه خود، شناخت حساسیتهایشان، شناخت نگاهشان به مسائل و شناخت از رسانه و محیطی كه در آن كار قصد حضور دارند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ ساعت 16 توسط مریم توحدی
|
اولین پایگاه تخصصی خبررسانی