من برای چه به دنیا آمده ام؟

برادر گفت: تو به دنیا آمده ای تا تولدت را جشن بگیری.

گربه گفت: تو به دنیا آمده ای تا خرخر کنی یا دیگر حداکثر برای شکار موشها.

خلبان گفت: تو اینجا هستی تا ابرها را ببوسی.

مادر بزرگ گفت: معلوم است. تو به دنیا آمده ای تا من بتوانم تو را لوس کنم.

پرنده گفت: تو اینجا هستی تا آوازت را بخوانی.

مرد چاق گفت: آدم برای خوردن به دنیا آمده است.

عدد سه گفت: تو به دنیا آمده ای تا یک روز بتوانی تا عدد سه بشماری.

سرباز گفت: تو به دنیا آمده ای تا اطاعت کنی.

سگ گفت: من فکر می کنم آدم برای پارس کردن به دنیا آمده است و گاه گاهی هم برای اینکه به سوی ماه زوزه بکشد.

دریانورد گفت: تو برای سفر کردن به دریاها به دنیا آمده ای.

سنگ گفت: تو اینجا هستی تا اینجا باشی.

پدر گفت: تو به دنیا آمده ای چون من و مامان همدیگر را دوست داریم.

باغبان گفت: تو برای صبر داشتن به دنیا آمده ای.

مرد کور گفت: تو به دنیا آمده ای تا اعتماد کنی.

نانوا گفت: تو اینجا هستی تا صبح زود از خواب بیدار شوی.

اردک گفت: من اصلا نمی دانم.

خواهر گفت: تا خودت خودت را دوست داشته باشی.

خرگوش گفت: تو به دنیا آمده ای تا نازت کنند.

بوکسور گفت: تو اینجا هستی تا مبارزه کنی.

تو اینجا هستی، چون من دوستت دارم.

این را مادر گفت.

 

( نوشته: ؟  ترجمه: ستاره داورپناه )