به گزارش سایت رسم گفته‌هاى محمد على بنى اسدى در مورد تصویرسازى و مرتضى ممیز برای ممیزنامه این هفته در نظر گرفته شده که به قلم ثمانه قدرخان نوشته و پیش‌تر در یکی از روزنامه‌های صبح منتشر شده است:


او مقصر است
شاید براى گفتن از مرتضى ممیز و تصویرسازى بتوان با بسیارى گفتگو كرد و شاید بهترین گزینه هم براى این صحبت محمدعلى بنى اسدى باشد كه در پایان نامه كارشناسى ارشد خود بخشى را به بررسى آثار مرتضى ممیز اختصاص داده است.
بنى اسدى را بیشتر به تصویرسازى مى شناسیم ولى تاكید دارد كه باید به او نقاش بگوییم. او در بحث و گفتگو در مورد ممیز حساسیت عجیبى به خرج مى دهد كه شكل وسواس به خود گرفته است. اصرار دارد كه ممیز همه هنر را تجربه كرد و گرافیست ماند، ولى تاكید هم دارد كه آنچه از ممیز باقى مانده تصویرساز خوبى است. با علاقه در مورد ممیز و كارهایش صحبت مى كند، البته بسیارى این را خاصیت دورى و از دست دادن مى دانند ولى بنى اسدى در مورد آثار ممیز تحقیق كرده و نقد و ستایش كارهایش را علمى به قلم آورده.
محمدعلى بنى اسدى از نقاشى هاى او ایران آغاز مى كند و اینكه: "به هر حال ممیز در دانشكده نقاشى مى خواند و با كسانى همكلاس بود كه نقاش بودند". او اصرار دارد تعاریف مختلف از تصویرسازى و گرافیک موجبات شبهاتى در فهم مشترک ایجاد مى كند:" با تمام تعاریف در مورد تصویرسازى و گرافیک باید گفت آنچه از ممیز باقى مانده تصویرساز خوبى است".

وى ادامه مى دهد: «ممكن است ممیز دغدغه قرار گرفتن تصویر در صفحه را هم داشته باشد، زمانى ما تصویرسازى مى كنیم و بعد تصور مى كنیم كه این تصویر چگونه در صفحه جاى مى گیرد، هر چه این حساسیت بیشتر شود به موارد فنى كار اهمیت بیشترى داده مى شود و به نقاشى كاربردى نزدیك مى شویم كه از وجوه تصویرسازى است.»
بنى اسدى در مورد متون سفارشى براى انجام شدن و به تصویر درآمدن حساسیت بسیارى دارد و مى گوید: «نهایتاً نقاشى كه براساس متن سفارشى مشخص با مخاطب مشخص كار شود، آرام آرام به میل به گرافیك نزدیك مى شود.»
این نقاش كه با كارهاى تصویرسازى بسیار زیاد شناخته شده ولى اصرار دارد كه همه او را فقط یك نقاش بدانند و بس، معتقد است در تنوع كارى ممیز خود او هم مقصر است. چون: «خصلت اصلى ممیز این است كه كارهاى مختلف و متفاوتى انجام مى دهد و شاید بخشى از این نگاه كه چرا ممیز زمانى نقاشى مى كند، بعد تصویرساز مى شود و سپس به گرافیك مى رسد در این نكته پنهان باشد كه امروز ما همه چیز را تخصصى مى بینیم. چرا ممیز ترجیح مى دهد این گونه كار كند كه در همان دوره یك بار به من پاسخ داده كه: ترجیح مى دهم كارم را تغییر دهم.»
محمد على بنى اسدى توضیح مى دهد: «ابتدا به ساكن ممیز را طراح بسیار خوبى مى دانیم، طراحى كه قادر است هرآنچه طلب كند به نقش برساند و به تصویر بیاورد، اینجا جست وجوى ممیز آن گونه ادامه پیدا مى كند كه از وسایل مختلف استفاده كند كه هم در چاپ محصول خوبى به دست آورد و هم به بیان خواسته هاى او كمك كند، كمك به نزدیك تر شدن لحن ادبیاتى كه براساس آن طراحى مى كند.»
بنى اسدى به ۲۵سالگى ممیز تاكید دارد و آثارى كه از آن دوره به جا مانده است، آثار تصویرسازى وى كه عمدتاً در «كتاب هفته» آن دوران به چاپ رسیده و معتقد است كه كارهاى گرافیكى ممیز پس از تصویرسازى هاى این دوره بیشتر مى شود و به گرافیك و كارهاى كاربردى نزدیك مى شود. این نقاش فعالیت هاى ممیز را به دو دوره تقسیم مى كند؛ یكى تصویرسازى در مجلات «كتاب هفته» و دیگرى فعالیت در مجله رودكى: «عمدتاً در مجله رودكى به نوعى ادامه تصویرسازى او براى مجلات مختلف صورت مى گیرد. در این میان كارهاى بسیارى انجام داده و براى كودك و نوجوان تصویرسازى كتاب انجام داده است".
بنى اسدى رنگین ترین كار ممیز را در دوره اى مى داند كه تصویر رنگى كار نمى شده: «ممیز در كتاب «حقیقت و مرد دانا»ى بهرام بیضایى بسیار رنگى كار مى كند، البته به نسبت كارهاى پیشین ولى همچنان رنگ ها در كار او تخت است.» او مرتضى ممیز را گرافیستى مى نامد كه «طراحى بسیار قوى اى دارد و از رنگ به صورت تخت در آثار خود بهره مى برد.» و ادامه مى دهد:«ممیز اثرى را باور دارد كه در چاپ بهتر درآید.» او باز هم به كارهاى ممیز در مجله رودكى تاكید كرد كه آنها را مثال زدنى عنوان مى كند و بسیار پیشرفته و خوب مى داند: «اگر ممیز این روند را ادامه مى داد راهى براى تصویرگرى و شیوه خوب تصویرگرى در پیش مى گرفت. من دریغ دارم كه چرا این مسیر را ادامه نداد. دو، سه بار این مسئله را به او گفتم و خودش هم تائید كرد.» در این بخش تصویرسازى كارهاى مرتضى ممیز بیشتر مورد تحلیل بنى اسدى قرار مى گیرد كه معتقد است: «در بخشى از تصویرسازى قصه هاى مجله رودكى ممیز به جنسى از تصویرسازى آبستره نزدیك مى شود كه نوعاً نقاشى خوبى هم بودند، تاكید ممیز در این تصویرسازى ها براساس ریتم بود.» و ادامه مى دهد: «خود من بعدها با كنجكاوى خودم فهمیدم این ریتم ها توانسته به جنس حال و هواى ایرانى نزدیك شود، به رغم اینكه ممكن است سطح ظاهرى اثر این تصور را به آدم ندهد.»
تفاوتى میان تصویرسازى و گرافیك نمى توان براى مرتضى ممیز قائل بود یا ارجحیتى به آن نسبت داد چون هر دو را با هم دارد ولى او به عنوان گرافیست شناخته شده است و بنى اسدى در این مورد مى گوید: «به هر حال او یك گرافیست است و نه تصویرساز، ما فرض مى كنیم او از تصویرسازى شروع مى كند و بعدها در حاشیه گرافیك تصویرسازى هم انجام مى دهد، ولى هیچ وقت این تصویرسازى آن قدر پررنگ نمى شود كه مثل دوره نخستین كار او سطح كارى اش را بپوشاند.»
وى ادامه مى دهد: «وقتى براى كتاب هفته كار مى كرده، صفحه آرایى هم مى كرده ولى جنس آرمانى این تصویرسازى ها نشان دادن كارش بوده ولى بعدها در تصویرسازى خودش را پخش مى كند و از خودش مایه مى گذارد ولى این اتفاق در پوسترها بیشتر اتفاق مى افتد، به خصوص جشنواره فیلم كه خودش را بیشتر نشان مى دهد.» او اضافه مى كند: «به نظرم مى آید او از یك جایى از نقاشى وارد حیطه كارهاى كاربردى یا گرافیك مى شود، گاهى از خط بیشتر استفاده مى كند، خط هایى كه بیشتر روایتگرند و هر چه از این بیان كم مى كند و خودش را خلاصه مى كند به سمت كارهایى مى رود كه ما به عنوان گرافیك مى شناسیم، بعد آرم مى زند، پوستر مى سازد و تصویرسازى بعدى اش موجزتر است ولى در تمام عمر از عكس به عنوان موثرترین المان ها استفاده مى كند و دستگاهى دارد كه مى تواند به راحتى چاپ عكس تهیه كند و این چاپ عكس مى تواند با ترام هاى متفاوت باشد.»
بنى اسدى ادامه مى دهد: «بقیه دغدغه او بازى كردن با عكس و ترام هاى مختلف است كه در كلیت كار بیشترین حجم را دارد و طراحى خطى در كارهایش كم رنگ تر مى شود.» بنى اسدى مى گوید: «در دوره اى كه ممیز كار مى كند مسئله چاپ خیلى مهم است و این نكته كه كار بعد از چاپ چگونه مى شود و محصول پس از چاپ چه مى شود. براى نمونه ممكن است در آن دوره كارهاى خیلى ظریف خطر نداشتن محصول خوب پس از چاپ را داشته باشد و محدودیتى را ایجاد مى كند، این تحمیل بخشى از كار او را مى سازد. بخشى از ملاحظات از سوى او صورت مى گیرد و برخى هم به دلیل كار است. ممیز در این دوره خوددار مى شود و براى بهتر دیده شدن ملاحظاتى انجام مى دهد.»
بنى اسدى بارها میان صحبت هاى خود به این جمله اشاره دارد: «حساس هستم كه جنس كلامى كه براى ممیز به كار مى برم از خود او باشد و به او نزدیك باشد.» و اضافه مى كند: «در مورد ممیز ترجیح مى دهم بگویم كارهایش را از سیاه و سفید آغاز مى كند و با این ریتم شروع كنیم كه دلایل شخصى دارد.»
بنى اسدى به بررسى دوره اى مى پردازد كه ساختار كار چاپ در ایران محدودیت هایى براى طراح ایجاد مى كند یعنى دورانى كه ممیز كار مى كند و خالق اثر مجبور است به صورت درصد به یك طرح رنگ بدهد تا كار پس از چاپ قابل قبول باشد: «ظاهراً كارهاى او ادامه پیدا مى كند و وقتى كار رنگى انجام مى دهد محدوده مشخصى از رنگ را مورد استفاده قرار مى دهد. هر چند شاید این محدوده رنگى طى سال ها جایشان با هم عوض شود ولى محدودیت ها وجود دارد چون زمینه تصویرسازى او را در نظر مى گیریم و مى توانیم به  خوبى بگوییم كه حیطه رنگى گرافیك كه با نقاشى متفاوت است خودش را بهتر نشان مى دهد.»
این نقاش در مورد چگونگى استفاده از رنگ ها در گرافیك توضیح كوتاهى مى دهد كه در گرافیك به كار بردن رنگ ها را منوط به بازتاب هاى شرطى مخاطب، زمینه هاى فرهنگى او و سلیقه ها مى دانیم و با واردكردن مرتضى ممیز در این بحث ادامه مى دهد: «ممیز یك بخشى از كارهایش را به زرد و سیاه محدود مى كند، یك نوع زرد و سیاه ممكن است براى یك نقاش بیان  كننده یك حس باشد ولى این احتمال نیز وجود دارد كه همین رنگ ها یا تركیب زرد و سیاه به گرافیست این امكان را بدهد كه در طراحى جعبه «سم» موفق باشد، به واقع رنگ ها براى گرافیست شكل كد به خود مى گیرند.»
او معتقد است گرافیست در انتها مى داند كه چه اثرى خواهد داشت و از ابتدا براى انتهاى كار آماده است: «گرافیست از ابتدا مى داند چه مى خواهد و آخر كارش چگونه مى شود ولى یك نقاش ممكن است نداند در انتها چه مى خواهد و شروع كار براى او جذاب باشد و انتها براى او حیرت آور باشد.»
بنى اسدى در مورد تصور كلى ممیز مى گوید: «بیانش را كمتر به رنگ در تصویرسازى مى سپارد بلكه بیشتر به طراحى و فضاى كار تاكید مى كند. با تاكید بر تركیب  كلى اثر به تركیب و طراحى توجه خاصى دارد.» و ادامه مى دهد: «پس از «اینك خورشید» اگر رنگ را حذف كند تصویر او به هم نمى ریزد پس رنگ از ستون هاى اصلى ممیز نیست، ممكن است به او كمك كند ولى این جملات من دلیل نمى شود كه بگوییم رنگ در كارهاى او تزیینى است و صرف زینت دادن است.» او در مقایسه دوران مختلف كارى ممیز آثار كتاب هفته را بررسى مى كند: «در كارهاى كتاب هفته بافت مهمترین نقش را دارد چون كتاب سیاه و سفید است. وقتى طراحى روى جلدها را نگاه مى كنیم باز هم رنگ با ایجاز كامل به كار رفته است یعنى سطوح درشت رنگى را كنار هم مى بینیم، البته نباید از نظر دور داشت كه بخشى از این كارها به محدودیت هاى چاپ در ایران بازمى گردد. باید در نظر گرفت كه علاقه مندى هاى خود او است كه با رجوع به نقاشى ها و بررسى  آن به همین نتیجه مى رسیم. پس قضیه این نیست كه براى كتاب این گونه كار مى كند و بعد به محض كاركردن در خانه و كارهاى شخصى گونه دیگرى مى شود. البته نقاشى هایش این را به من مى گوید.»
وى در ادامه بررسى كارهاى ممیز ادامه مى دهد: «او در كارهایش بخشى بینابینى دارد. من نقاشى هاى مجله «فرهنگ و زندگى» او را دوست دارم، ایجازهایى در این كارها دارد كه تصویرهاى آن با دستكارى هاى ساده اى مى تواند به پوستر تبدیل شود. چون قابلیت هاى بسیارى دارند ولى عمده ترین ایجاز در تصویرگرى او است. چند اثر بسیار زیاد در این مجموعه است كه بسیار به آنها علاقه مندم، دوران كارى ممیز در این مجله بسیار كوتاه است و بسیار كم چاپ شده است و نسبت به كتاب هفته خیلى كمتر است و به تصویرسازى هم كمتر نیاز دارد.»
محمد على بنى اسدى دو دوره مشخص در كارهاى ممیز قائل است: «دوران كتاب هفته و مجله «رودكى» و دوره اى هم بنیامین این دو دوره قابل بررسى است كه براى جاهاى مختلفى كار كرده است ولى عمده ترین اثر او تصویرسازى كتاب «حقیقت و مرد داناى» بهرام بیضایى است كه از این گونه كارها كمتر دیده ام، شاید یكى دو كار دیگر هم باشد ولى شاخص ترین دوره كارى او براى كودك و نوجوان است و من این طراحى را دوست دارم، هرچند این طراحى ها در كارهاى دیگر او هم موجود است. براى نمونه «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» و طراحى اسب ها و آدم هاى ممیز در این مجموعه كه بسیار تاثیرگذار است ولى باز هم تاكید مى كنم كه «حقیقت و مرد دانا» رنگین ترین كار او است.»
بنى اسدى محدودیت هاى ابزارى را بسیار دخیل مى داند در آنچه ممیز به تصویر كشیده. محدودیت هاى ابزار كار كه ملاحظاتى را در قلم او ایجاد كرده و در دوره اى او را آنقدر از رنگ جدا مى كند كه بنى اسدى رنگین ترین كار ممیز را «حقیقت و مرد دانا» مى نامد. ممیز را یك گرافیست واقعى مى داند، یك نقاش حساس و یك تصویرساز از نسل خود. توجه بنى اسدى در گفت وگوى مرتبط با ممیز به حساسیت  نزدیك مى شود و در همین اواخر صحبت هایش اصرار دارد كه نسبت به جنس كلامى كه براى ممیز استفاده مى كند حساس است تا كلمات به او نزدیك باشند و كلمات آرام آرام به ممیز نزدیك مى شوند.