هنوز هم خيلیها تصويرگری را هنر نمیدانند

علي هاشمي شهركي هنرمندي است كه سالهاست نامش با جوايز متعدد از مسابقات و جشنوارههاي معتبر داخلي و خارجي در زمينه نقاشي، گرافيك، كاريكاتور و تصويرسازي گره خورده است. هنرمندي كه در خارج از ايران او را بيشتر از داخل ميشناسند. او داراي كارشناسي ارتباط تصويري و كارشناسي ارشد تصويرسازي از دانشگاه است كه اكنون بهعنوان مدرس در همين حوزه در دانشگاه مشغول به كار است. داوري و دبيري چندين و چند جشنواره داخلي و بينالمللي اكنون از وي هنرمندي سرشناس در اين حوزهها ساخته است. او چندي است كه به عنوان مديرعامل انجمن تصويرگران ايران مشغول به كار شده است تا به عنوان بالاترين مقام رسمي در اين حوزه حرفهايش شنيدنيتر از قبل باشد.
براي شروع ميخواهم از مفهومي با نام تصويرگري ايراني شروع كنم! برخي معتقدند تصويرگري در ايران با آن چيزي كه در كل دنيا هست و مفهوم آن را در برميگيرد، تفاوت دارد.
بله، چون هنر تصويرگري با مفهوم تصويرسازي براي كتاب كودك وارد كشور ما شده است. اوايل دهه 40، كانون پرورش فكري كودك و نوجوان يا ناشراني چون فرانكلين، كتابهايي را ترجمه و منتشر كردند؛ كتابهايي كه ويژه كودكان بود و اينگونه بود كه تصويرسازي با كتابهاي كودك، معني پيدا كرد. اگرچه در روزنامهها و نشريات هم از تصوير استفاده ميشد، اما نام كاريكاتور يا طرح بر آن نهاده بودند و نه تصوير. از اين منظر با شما موافقم كه تصويرگري به نوعي ايراني شده است.
برخي معتقدند تصويرگري در شاخه هنرهاي تجسمي قرار نميگيرد. اين موضوع واقعيت دارد؟
به نظر من اين عقيده اشتباه است چون تصويرگري بنمايه و اساس تمامي هنرهاي تجسمي است.
اصلا تصويرگري دقيقا به چه معنايي است؟
تصويرسازي، هنر ساختن تصوير است و تصوير آن چيزي است كه در دنياي واقعي و به شكل عيني وجود ندارد و از اين جهت متفاوت با عكس است. البته اگر عكس را هم از آنچه هست خارج كنيم از آن يك تصوير ساختهايم. تصويري كه ميتواند پيام، مطلب و يا داستاني را به مخاطب منتقل كند يا به خلق شخصيت تازهاي بپردازد. اما من دايره تصويرسازي را حتي فراتر از اين ميبينم. كارگرداني هم، گونهاي تصويرگري است. انيماتور همان تصويرگر است و پويانمايي، چيزي بيشتر از آفريدن تصاوير متحرك نيست. مگر نقاشي، مجسمهسازي، گرافيك و حتي هنر جديد و سينما بر اساس ساختن و پرداختن تصاوير به وجود نيامدهاند كه جدا از تصويرسازي باشند.
تصويرگري ايران و مقايسه آن با تصويرگري جهان قياس صحيحي است؟
پيشرفت تصويرگري ما در يك دهه اخير بسيار چشمگير بوده است. ديگر فاصله چنداني بين هنر تصويرگري ما با هنر تصويرگري در ديگر كشورهاي جهان وجود ندارد و ميتوان به حتم گفت كه تصويرگري ما از بسياري از كشورها پيش افتاده است. گرچه شخصا معتقدم ما هنوز مكتب مستقلي در هنر تصويرگري نداريم، اما به هر حال آثار تصويرسازي ايراني در دنيا بشدت مورد توجه ديگران قرار گرفته است. پيشرفت به حدي بوده كه از نياز داخلي پيشتر رفته و همين نكته منجر شده كه مشكلاتي براي اين هنر در كشور خودمان پيش بيايد؛ مشكلاتي همچون عدم هماهنگي با مخاطب داخلي كه البته شايد اين مشكل را بتوان با حمايتهاي بيشتر متوليان فرهنگي كشور حل كرد. اما اگر اين اتفاق نيفتد فاصله بين محصول يا همان اثر تصويرسازي با مصرف كننده كه همان مخاطب است هر چه بيشتر ميشود.
هر از چند گاهي ميبينيم كه جايزههاي مختلف تصويرگري در كشور برگزار ميشود. روند برگزاري اين جايزهها در ارتقاء كيفي و كمي اين هنر چگونه است؟
جايزه و جشنواره شبيه به چاقو است، هم ميتواند مفيد باشد و هم مضر. نميتوان گفت كه جوايز تصويرگري در روند ارتقاي اين هنر تاثير نداشته، بلكه اين تاثير بسيار هم زياد بوده است. اما مشكلاتي هم براي اين هنر به وجود آورده است؛ يكي از مشكلات اصلي، عدم رشد هنر تصويرگري كشور ما در شاخههاي ديگر مثل تصويرگري بزرگسال، تصويرگري تجاري، تصويرگري علمي و... است. يكي ديگر از مشكلاتي كه جوايز ايجاد ميكنند، اين است كه هدف توليد اثر تصويرگري كه يك هنر كاربردي است را از بين ميبرد. ديگر هنرمندان تصويرگر براي بردن جايزه خلق اثر ميكنند، نه براي مخاطب يا سفارشدهنده خود.
اين مساله منجر ميشود تا آثار تصويرگري ما تا حد زيادي از چرخه اصلي توليد كتاب در كشور خارج شده و تبديل به هنري خاص پسند شبيه به نقاشي شود. اين مساله در سالهاي اخير براي گرافيك ما هم به وجود آمده و آثار گرافيكي را از ميان مردمي كه نياز به آن دارند برچيده و بر ديوار گالريها برده است. اين اتفاق شايد كيفيت بصري هنر كاربردي ما را ارتقاء داده باشد، اما ارتقايي كه مخاطب را پشت سر بگذارد و محصولش جلوتر از آن برود براي هنر كاربردي به مفهوم مرگ تدريجي آن هنر و جدايي از مصرفكننده اصلي خود است. در هر صورت هنر تصويرگري ما به مدد جايزه و جشنواره بسيار فرهيخته و مترقي شده اما مخاطبان آن هر روز كمتر كمتر ميشود.
قبول داريد كه سفارشي كاركردن بسياري از هنرمندان باعث شده است كه تصويرگري از سفارش دهنده تاثير بگيرد؟
همانطور كه گفتم هنر تصويرگري يك هنر كاربردي است، يعني براي كاركردي خاص توليد ميشود. با همين تعريف مشخص است كه سفارش نقش مهمي در پيشبرد هنر تصويرگري دارد. گرچه به سفارش كاركردن شايد تفاوتهايي با سفارشي كاركردن داشته باشد. يعني كه اگر سفارش را همان فرمايش تصور كنيم طبيعتا تاثير خوبي بر ارتقاي اين هنر نخواهد داشت و حتما ضرر هم خواهد زد. اما به سفارش كاركردن تصويرگر، حرفه تصويرگري را تضمين ميكند و صنعت نشر ما را پوياتر و حرفهاي ميكند. تصويرگري كه به سفارش كار كند و كتابي كه با تصوير محصول داخلي توليد شود، حلقههاي زنجير نشر را كامل ميكند. توليد كتاب داخلي و پرهيز از ترجمه و انتشار كتب خارجي، گردش كار درست را در صنعت نشر بوجود ميآورد و موجب پيشرفت فرهنگي كشور ميشود، اما كو گوش شنوا...
به نظر شما اكنون اصليترين مشكل تصويرگري در كشوري مانند ايران با تمامي ويژگيهاي خاص خودش در هنر چيست؟
به نظر من اصليترين و شايد مهمترين مشكل پيشروي تصويرگري ايران، بحث شناسايي تصويرگري به عنوان يك حرفه است. تصويرگري به عنوان يك حرفه در تمامي شاخههايش كه كاريكاتور را نيز شامل ميشود، متاسفانه هنوز از نگاه بسياري از مسوولان و حتي غيرمسوولان اين كار به عنوان يك شغل جا نيفتاده كه بايد اين اتفاق بيفتد. اين موضوع در حالي است كه تصويرگران در دنيا امروزه از جايگاه خوب شغلي و اجتماعي برخوردارند، اما در ايران تصويرگري شغل دوم يا بهتر بگويم دلمشغولي هنرمندان شده است. يك عكاس يا يك گرافيست شغلش مشخص است، اما تصويرگر نميتواند به دلايل گوناگون از اين شغل پول در بياورد.
ميخواهم يك سوال شخصيتر بپرسم، هزينهاي كه يك تصويرگر در قبال تصويرگري يك كتاب دريافت ميكند، چقدر است؟
متغير است. مبلغ تصويرگري يك مجله يا يك كتاب حقالتصويرها با هم فرق دارد. به عنوان مثال براي هر فريم تصوير در يك كتاب بين 30 تا 80 هزار تومان پرداخت ميشود كه اگر ما ميانگين اين مبلغ را نيز براي هر فريم در نظر بگيريم و 10 فريم را براي يك كتاب در نظر بگيريم اين رقم معادل 500 هزار تومان خواهد شد. اما نكتهاي كه بسياري در اين ميان از ياد ميبرند اين است كه تصويرگري يك كتاب نزديك به 2 ماه طول ميكشد و در واقع حقوق يك تصويرگر ماهانه 250 هزار تومان است. اكنون يك منشي اگر بخواهد جايي مشغول به كار شود به عنوان يك كار غيرتخصصي نزديك به 600 هزار تومان ميگيرد.
موضوع اين است كه ما در ايران به اصل بودن و مفهوم توليد اهميت نميدهيم. وقتي كسي ميتواند در حوزه نشر تنها با زدن يك دكمه در دنياي اينترنت بيشمار تصوير را بدون دادن حتي يك ريال به دست بياورد و استفاده كند چه نيازي به تصويرگر دارد تا براي آن مطلب تصويرسازي كند. در ايران هم كه قانون جهاني كپيرايت اصلا رعايت نميشود و ناشرين ترجيح ميدهند كتابهاي ترجمه خارجي را چاپ كنند ديگر نميتوان اميدي به قانون حقوق مولف در ايران داشت.
ببينيد چطور وقتي جنس چيني ارزانقيمت وارد كشور ميشود تمامي توليدكنندگان و بازار كار با كسادي روبهرو ميشود، در زمينه تصويرگري هم اين امر صادق است و اكنون اين امر باعث شده تا هنر تصويرگري ايران با مشكل اساسي روبهرو شود.
تنها ناشران در اين زمينه مقصر هستند؟
مطبوعات هم ميتواند بخشي از تقصير را به گردن بگيرد. اما صنعت نشر سهم اساسي در اين ميان دارد. حتي بازيهاي رايانهاي و انيميشنهاي ما هم در اين زمينه مقصر هستند. ما ترجيح ميدهيم كه براي مفهوم توليد در ايران هزينه نكنيم. چند انيميشن داخلي ديدهايد كه متاثر از كارتونهاي والتديسني نباشد و كاراكترها و... همه ايراني باشند. ما راه را اشتباه رفتهايم؛ زيرا وقتي كار اصلي در اين زمينه توليد شود در بازارهاي بينالمللي هم خوب فروش ميرود، چون كپي نيست و بايد آنها حق رايت بدهند.
در مورد كپيرايت سخن گفتيد. به نظر شما چرا موضوع به اين مهمي در ايران اينقدر كمارزش است.
واقعا نميدانم اين موضوع به كجا برميگردد، اما ما كپيرايت محصولات داخلي را در خود ايران هم رعايت نميكنيم چه برسد به بعد جهاني آن. به عنوان مثال قانون بينالمللي در حوزه تصويرگري اين است كه اگر تصويرگري كاري را به جايي ميفروشد، ناشر تنها حق چاپ يك بار آن اثر را دارد و بايد براي چاپهاي بعدي حق مولف تصويرگر را بدهد. اما در ايران اين اتفاق نميافتد و يك تصويرگر اگر بخواهد تنها از تصويرگري ارتزاق كند، بايد سالي 25 اثر را تصويرگري كند تا ماهانه پولي براي امرار معاش داشته باشد. مثالي را در اين زمينه برايتان ميزنم تا موضوع كمي روشن شود. سال گذشته انجمن تصويرگران ايران ميزبان يكي از تصويرگران برجسته انگليسي بود كه مويش را در اين كار سفيد كرده است. اين هنرمند انگليسي در تمام زندگياش، شايد تنها 30 كتاب را تصويرگري كرده است، اما اكنون از وضعيت مادي خوبي برخوردار است زيرا اگر كتابش در هر كجاي دنيا چاپ مجدد شود حقش را تمام و كمال به او ميدهند. او در طول يكسال تنها يك كتاب را تصويرگري ميكند، زمان بيشتري براي مطالعه در مورد كار پيدا ميكند و در عين حال با چندين بار اتود زدن كار بهتري را عرضه ميكند، اما در عين حال هزينهاي را كه براي تصويرگري آن كتاب دريافت ميكند، خرج يكسال او را ميدهد.
چرا هيچ كس نميخواهد اين هنر را جدي بگيرد؟
فكر نميكنيد برگزار نشدن 8 دوسالانه تصويرگري از سوي معاونت هنري ارشاد بهترين پاسخ به اين پرسش باشد؟ به نظرم مهمترين دليل اين است كه در طول سالهاي گذشته هيچ بودجهاي براي آن در نظر نگرفته بودند. جالب است كه يكي از روساي مركز هنرهاي تجسمي در سالهاي قبل گفته بود كه مگر تصويرگري هنر به شمار ميرود؟
نكته ديگري كه اشاره به آن شايد بد نباشد اين است كه تصويرگري هميشه زيرمجموعه هنرهاي ديگر شناخته شده است. زماني ميگفتند تصويرگري زير مجموعه گرافيك است و زماني ديگر زيرمجموعه نقاشي. اما هيچ وقت به عنوان يك هنر مستقل در كشورمان شناخته نشده است.
جالب است كه بدانيد اكنون در دانشگاه مقطع فوقليسانس تصويرسازي وجود دارد، اما چيزي به عنوان ليسانس تصويرسازي نداريم. بسياري كه به مقطع فوق ليسانس اين رشته ميروند، ليسانس ميگيرند اما با الفباي تصويرسازي هم آشنا نيستيم. واقعيت اينجاست كه با اين تفاسير هنر تصويرگري در ايران چندان جدي گرفته نميشود.
دوسالانه يك رويداد معتبر است كه بايد براي آن هزينه شود. تصويرگران هم كه نميتوانستند از جيب خود براي اين امر هزينه كنند. ما اكنون حتي پول كرايه ساختماني را كه انجمن در آن واقع شده است، به زور جيب اعضا درميآوريم چطور ميتوانيم يك دوسالانه را با آن وسعت برگزار كنيم.
مگر انجمن تصويرگران ايران بودجهاي براي فعاليتهايش ندارد؟
انجمن به عنوان نهادي كه پيگير كار تصويرگران است و ساختار اين حوزه را حمايت ميكند، بعد از حدود 8 سال هنوز تكليفش مشخص نيست. نه ساختماني از خود دارد نه كمكي از سوي مسوولان. انجمني كه به خودي خود نميتواند درآمدزايي داشته باشد هنوز يك اتاق براي مديريت كارهايش در ايران ندارد. اين در حالي است كه هنرمندان اين رشته در حوزه هنرهاي تجسمي از پرمدالترين و مطرحترين هنرمندان داخلي در حوزه هنرهاي تجسمي به شمار ميروند.
نزديك به 8 سال است كه ما در اين انجمن به وزارت ارشاد، شهرداري و شوراي شهر مراجعه ميكنيم تا تنها بتوانيم يك اتاق از خود داشته باشيم، اما همگي ميگويند كه اصلا حرف پول را نزنيد، بياييد و برايمان يك جشنواره برگزار كنيد.
اين يعني اينكه شما بياييد در كنار برگزاري يك جشنواره يك بيلان كاري براي ما داشته باشيد كه به نظرم نگاه نامناسبي به هنر است و چندي است كه از سوي مسوولان برخي از نهادهاي دولتي باب شده است.
جايي خواندم كه كشورهاي ديگر به دنبال تصويرگران ايراني و جذب آنها به نام خود هستند، اين موضوع صحت دارد؟
تصويرگري ايران در 10 سال اخير جاي خود را به خوبي در دنيا پيدا كرده است و همين مساله باعث شده كه در كشورهاي ديگر هنر ايراني ديده شود. در حال حاضر جشنوارهاي جهاني برگزار نميشود، مگر آن كه تصويرگري ايراني در آن مقام يا رتبهاي به دست آورده باشد. هر روز يك هنرمند ايراني داور يك جايزه جهاني ميشود. در جايزه معتبر كتاب بولونيا بخش خاصي براي تصويرگران ايراني در نظر گرفته شده است و همه اينها از توجه جهاني به هنر تصويرگري امروز ايران حكايت دارد.
جالب است كه بدانيد اكنون بخشي از ناشران جهاني تمايل پيدا كردهاند تا با هنرمندان تصويرگر ايراني كار كنند. تصويرگران ايران پولي كه بابت حقالزحمه از ناشران جهاني دريافت ميكنند، اصلا قابل مقايسه با آن چيزي كه در ايران ميگيرند نيست و همين امر باعث شده است كه بسياري از هنرمندان كشورمان به كشورهاي عمدتا اروپايي بروند و در آنجا به ارائه آثار بپردازند.
در يك دهه گذشته نسل شگفتانگيزي در تصويرگري ايران ظهور پيدا كردند كه بيشتر مستعدين اين نسل اكنون يا در آستانه مهاجرت از ايران قرار گرفتهاند يا مانند علي نامور تصويرگر بزرگ كشورمان كه چندي پيش در جواني فوت شد در خانه نشستهاند و به آينده فكر ميكنند.
از تصويرگري ايراني اكنون ميتوان به عنوان يك مكتب يا سبك ياد كرد؟
به طور كامل نميتوان گفت كه تصويرگري ايراني اكنون داراي مكتب يا سبك شده است. ما پيشينه بسيار قوي و قديمي در كاربرد نگارگري در ادبيات و نقاشي داريم. مينياتور و نقاشي قهوهخانهاي با روايت در هم تنيدهاند و همين مساله به طور اتوماتيك در آثاري كه هنرمندان امروز تصويرگر ما خلق ميكنند، وارد شده است. اين ناخودآگاهي از روايتگري به نوعي برگ برنده هنرمندان تصويرگر كشورمان در جهان شده است.
اين موضوع را حتي در نقاشيهاي معاصر ايران نيز ميتوان سراغ گرفت. اصلا نگاه كنيد كه چرا كاريكاتوريستهاي ما در مسابقات بينالمللي موفق هستند، زيرا آنان در كارهايشان نوعي نگاه روايي و مفهومي را وارد كردهاند كه در دنياي هنرهاي تجسمي در حوزه كاريكاتور وجود ندارد.
در هيچ جاي دنيا نميتوان اين شكل از كاريكاتور و تصويرگري را سراغ گرفت. اين موضوع برميگردد به همان نگاه و انتقال پيام كه در ايران و آثار ايراني وجود دارد.
من متعجبم كه چرا براساس گفته شما تصويرگران و كاريكاتوريستهايي كه هر روز در مجامع جهاني حايز رتبه و مقام ميشوند، اينقدر در ايران مهجور هستند و توجهي به آنان نميشود.
بهرام عظيمي كاريكاتوريست و انيميشنساز خوب كشورمان جملهاي در اين زمينه دارد كه جالب است. او ميگويد وقتي وزنهبردار ايراني يك وزنه برميدارد و جايزهاي ميگيرد همه نهادها براي اهداي جايزه به وي از يكديگر سبقت ميگيرند، اما وقتي يك كاريكاتوريست يا تصويرساز ايراني برنده مسابقهاي جهاني ميشود، هيچ كس اين موضوع برايش مهم نيست. تصويرگران خواسته زيادي ندارند جز اينكه به رسميت شناخته شوند. يك فوتباليست در ايران آنقدر دستمزد ميگيرد كه هنرمند نميتواند به آن فكر كند. در صورتيكه در جهان هنرمندان و فوتباليستها از نظر درآمد نزديك به هم هستند. تامين شغلي و بيمه هنرمندان در ايران شايد مهمترين مسالهاي باشد كه هنرمندان با آن دست به گريبان هستند، اما وقتي با مسوولان هنري در اين مورد حرف ميزنيم با صراحت ميگويند ما كه براي شما جشنواره برگزار كرديم ديگر چه ميخواهيد. ولي نميدانند جشنواره برگزار كردن دردي از دردهاي جامعه هنري را دوا نميكند.
به برگزاري جشنواره اشاره كرديد. اين جشنوارهها هم خودشان براي هنر ايران دردسري شدهاند. خصوصا در حوزه هنرهاي تجسمي كه اين مساله بيشتر به چشم ميخورد.
بله دقيقا. اين روزها هر ارگاني بدون انديشه به دنبال برگزاري يك جشنواره است. تنها مانده است كه جشنواره كاريكاتور براي پشههاي خاكي فلان منطقه جغرافيايي ايران برگزار شود. هر كس از راه ميرسد ميخواهد ارگان خود را با برگزاري يك جشنواره مطرح كند. من كاريكاتوريست بايد صبح تا شب به دنبال برگزاري جشنوارههاي كاريكاتوري بگردم كه قرار است بيلان كاري فلان نهاد را پررنگتر كند. ميبينيد كه ساختار فرهنگي كشورمان در حوزه هنرهاي تجسمي چگونه توسعه يافته است. مگر من كاريكاتوريست در چند جشنواره ميتوانم برگزيده شوم. اين روش غلط قرار است كي به پايان برسد خدا ميداند، اما مطمئنا هنر يك كشور اينگونه توسعه نمييابد.
متاسفانه اين امر تا جايي پيش ميرود كه برخي موارد توهينآميز است. به عنوان مثال جشنوارهاي با مضامين قرآني برگزار ميشود كه شاخه كاريكاتور دارد. كاركرد هنر كاريكاتور به سخره گرفتن برخي مسائل براي هشدار دادن است حال چرا برخي از مسوولان به خود اجازه ميدهند كه ندانسته و فقط به خاطر بيلان كاري چنين جشنوارهاي برگزار كنند، خدا ميداند و بس. اين امر از نگاهي ديگر نشان ميدهد كه مسوولان آن ارگان و نهاد هنوز با كاركرد هنر آشنا نيستند و اين اصلا موضوع خوبي نيست.
از اين روزهاي انجمن تصويرگران ايران بيشتر بگوييد. گويا حال و روز خوبي ندارد.
انجمن تصويرگراني وجود دارد كه 8 سال است تنها نفس ميكشد و بس. در طول اين سالها هيچ نوع حمايت مادي و معنوي از اين انجمن صورت نگرفته است. انجمني كه ميخواهد تنها مرجع اين شاخه هنري در ايران باشد، اكنون با مشكلات عديدهاي روبهروست. اما گويي ماجرا به سمتي پيش ميرود كه اين انجمن بايد بزودي اعلام ورشكستگي كند.
كليه انجمنهاي هنري در ايران وظيفهشان اين است كه از فعالان حوزههاي مختلف حمايت كنند. فرقي نميكند اين نهادها دولتي يا غيردولتي باشند. دولت وظيفه دارد كه به اين نهادها كمك كند، زيرا اگر كمك نكند ساختار فرهنگي جلو نميرود. 30 سال از انقلاب ايران ميگذرد و هنوز براي خيلي از مسائل فرهنگي هيچ نوع بسترسازي صورت نگرفته است. خيلي بد است كه هنرمند ايراني براي اينكه به عنوان يك هنرمند به رسميت شناخته شود، بايد برود و در كشورهاي ديگر جايزه ببرد و جوايزش را به عنوان سند به ايران بياورد.
جايزه خارجي بد نيست، اما موضوع بد در اين ميان آن است كه اكنون ملاك ارزيابي هنرمندان اين موضوع شده است. به جاي آنكه انجمني داخلي هنرمندي را تاييد كند به خاطر كمبودهايي كه به تعدادي از آنها اشاره شد هنرمندان به دنبال كشورهاي ديگر ميروند.
در دنيا هنرمندان به ميزان توانمنديهايشان در كار هنري شناخته ميشوند نه تعداد جايزههايشان. اما جديدا در كشور ما جايزهها ملاك ارزيابي شده است. اين معضل براي ساختار فرهنگي كشور است كه جشنوارههايي خودش مانند همين دوسالانه تصويرگري 8 سال است كه روي زمين مانده است و هنرمندش به دنبال كشورهاي ديگر براي عرضه كارهايش ميگردد.
تصويرگري از نگاه هاشمي شهركي
همه ما تصويرگر بهدنيا ميآييم. همه ما از همان كودكي تخيلات و داستانهاي را تصوير ميكنيم. اما همه ما مصور كردن اين تصاوير ذهني را ادامه نميدهيم. فقط بعضي از ما هنر را پيشه خود ميكنيم. همان بعضي كه بهجاي مهندس و دكتر شدن، تاجر و صنعتگر شدن، دنياي ذهن خود را در معرض ديد ديگران ميگذاريم.
دنياي تصوير و تصويرسازي، دنيايي پر رمز و راز است. جهاني پر از تخيل و داستانسرايي است. تصويرگران همگي راويان تصويري داستانهاي آشنا و ناشناخته هستند كه به مدد طرح و نقش همانند يك كارگردان سينما به داستانها قالب و عينيتي ملموس ميبخشند. اين مصوران چيره دست با هنر خود داستانها را زنده كرده و در مقابل چشمان خوانندگان به نمايش ميگذارند. آثار هنرمندان نسل جوان تصويرساز ايران نشان ميدهد اين نسل، از نظر توانمندي حرفهاي و نگاه و تكنيك حرفهاي زيادي براي گفتن دارند.
با همه اينها سن كار حرفهاي در ايران تعريف نشده و هر تصويرگري مي تواند خودش را با خلق 3 اثر، يك تصويرساز حرفهاي فرض كند. زماني كه تعداد هنرمندان جوان نسبت به هنرمندان پيشكسوت بيشتر باشد، طبيعي است كه شاهد جسارت، پويايي، كار پرسرعت و رشد جوانان ايراني در هنر يا دستكم در تصويرسازي باشيم، اما مساله اينجاست كه اين فرآيند، يك مشكل بزرگ ايجاد ميكند و آن نپختگي آثار است.هنرمندان جوان به دليل جسارت در كار، به ابعاد ديگر خلق اثر كه همانا پختگي و استواري اثر است، فكر نميكنند. اين نكته در بلندمدت مشكلزا خواهد بود، چرا كه ما اين تجربه را در هنر گرافيك پشت سر گذاشتهايم. در يك برهه زماني، تجربهگرايي در گرافيك بسيار فراگير شد و ما از بخش ديگري از گرافيك مغفول مانديم؛ حالا نتيجه اين شده كه گرافيك هنري ما رشد كرده و بالنده شده، اما گرافيك تبليغات و بستهبندي ما ضعيف شده است.
هنر تصويرگري، هنري ذاتي است و ميتوان آن را زادگاه تمامي هنرهاي تجسمي دانست. هنري كه به مصوركردن هر ذهنيت، روايت يا پيامي ميپردازد. از نگاهي ديگر نيز هنر تصويرگري امروز، نقطه تلاقي هنرهاي نقاشي، گرافيك، كاريكاتور، ادبيات و حتي سينما است. به همين خاطر هنرمند تصويرگر بايد دانايي و توانايي فراواني داشته باشد و به دليل همين توانمندي جايگاه رفيعي را در ميان هنرمندان هنرهاي تجسمي از آن خود دارد.
مهدی نورعليشاهی / گروه فرهنگ و هنر
اولین پایگاه تخصصی خبررسانی